بازدید رهبر معظم انقلاب از سی‌و‌‌‌دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز دوشنبه (۱۳۹۸/۰۲/۰۹) با حضور در مصلای امام خمینی رحمه الله از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران بازدید کردند.

در این بازدید، حضرت آیت‌ الله خامنه‌ای ضمن گفتگو با ناشران در جریان تازه‌های نشر قرار گرفتند.

روایت کامل بازدید ۲.۵ ساعته رهبر معظم انقلاب از سی‌و‌‌‌دومین نمایشگاه کتاب تهران (مهدی نوری)

آنچه می‌خوانید روایتی ادبی یا گزارشی تحلیلی نیست. نسخه مکتوب گفت و شنودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی با تعدادی از ناشران است. ناشرانی که دوشنبه صبح ۹ اردیبهشت ماه ۹۸ در برشی از سالن بزرگ شبستان مصلای تهران میزبان رهبر ایران شدند.

تنها دلیل خواندنی شدن این خطوط قرار گرفتن در فضایی است که احتمالاً دوربین‌های عکاسی و فیلمبرداری نتوانستند همه‌اش را ضبط کنند. اسامی افراد و کتاب‌هایی که در متن هست تماماً واقعی است ولی معنایی بیشتر از همین اشارات کوتاهی که در متن می‌خوانید ندارد.

* * *
ساعت ۱۰ و ۱۵ دقیقه مصلی امام خمینی رحمه‌الله و سی‌و‌دومین نمایشگاه بین المللی کتاب. همه چیز آماده است. سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محسن جوادی معاون فرهنگی وزیر، علیرضا مختارپور دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی و قادر آشنا مدیر مؤسسه نمایشگاه‌ها به انتظار ایستاده‌اند.

مسیر راهروها برای جلوگیری از زحمت بیشتر مردم بین راهروی یازده تا هجده با دیوار موقت جدا شده است. باقی نمایشگاه به شکل عادی و به روال روزهای گذشته برقرار است.

* * *

آقای وزیر اینها پای شما حساب می‌شود …

اولین غرفه نشر مروارید بود. یکی دو نفر از غرفه‌داران نشر، رهبر انقلاب را به داخل غرفه دعوت کردند. آقا کتابهای روی میز را تورق کردند و کتابی از شاملو را برمیدارند و نگاهی می‌اندازند. رهبر کمی جلوتر کتاب نویسنده زنی را به وزیر نشان دادند و با تمجید گفتند نویسنده‌ها‌ی خانم هم زیاد شده‌اند. کتابی را از خالد حسینی نیز دیدند و به وزیر گفتند این همان نویسنده افغانستانی است. وزیر می‌گوید بله «بادبادک باز» آقا می‌گویند چند کتاب دیگر هم دارد. کتابی از نویسنده کتاب پرفروش «ملت عشق» هم به وزیر نشان دادند و گفتند این همانی است که قبلاً درباره‌اش به شما گفته بودم.

غرفه‌ی دوم، نشر «مشق شب» بود که آیت‌الله خامنه‌ای به آرامی و با تأنی نگاهش کردند و بعد به غرفه‌ی «مسیر دانشگاه» رسیدند. خانم مسئول کتابی را معرفی کرد که در آن برای اولین بار شعرهای مثنوی مولوی اعراب گذاری شده است و آقا از چنین کاری تعریف کردند.

نشر بعدی نشر «مسجد جمکران» بود. آقا در همان اول ورود پرسیدند شما چی چاپ می‌کنید؟ یکی از مدیران نشر از تنوع حوزه‌های انتشارات مسجد جمکران گفت. از رمان و داستان تا پاسخگویی به شبهات. بعد رفت سراغ کتاب‌ها از رمان «نخل و نارنج» وحید یامین پور که رمانی بر پایه زندگی شیخ انصاری است گفت. بعد رمان «مستوری» صادق کرمیار را نشان داد. آقا پرسیدند «همان آقای کرمیار رمان نامیرا؟» که پاسخ مثبت شنیدند. رهبر انقلاب از کتاب‌های شبهات مهدویت سراغ گرفتند که غرفه‌داران کتابی را در رد و تبیین حرکت‌های فرقه‌گرایانه مهدویت معرفی کردند.

غرفه‌ی بعدی نشر «مژگان» بود. آقا نگاهشان به کتابی در غرفه افتاد که نام نویسنده‌اش دکتر جان کری بود. لبخندی زدند و گفتند: این همان جان کری که نیست؟

غرفه‌های «مشکی» و «مشهور» غرفه‌های بعدی بودند که یا خالی از فروشنده بود یا کتاب‌هایشان به چشم نیامد. سریع‌تر رد شدند. غرفه بعدی نشر «معیار علم» بود. کتاب‌هایی از جلال آل احمد چاپ کرده بود. وزیر توضیح داد که ناشر اصلی آثار جلال این نشر نیست. مقادیری کتاب‌های عامه‌پسند هم داشت. آقا به کتابی اشاره کردند و به وزیر ارشاد با لحنی عتاب‌آلود گفتند «اینها پای شما حساب میشه…!»

* * *

تعظیم منزلت مترجم کُرد قانون ابن سینا

غرفه‌ی بعدی نشر «معیار اندیشه» بود که مروری شد و گذشتند. چند قدم آن طرف‌تر غرفه‌ی «انتشارات سروش» بود. شمشیری مدیرعامل انتشارات سروش در پیشانی غرفه ایستاده بود. آقا که نزدیک شدند با صدای بلند سلام کرد. شمشمیری اولین مدیر نشری بود که تا اینجای بازدید، خودش برای معرفی فعالیت انتشاراتش در نمایشگاه پای‌کار بود. او از موضوعات مختلف کتاب‌های سروش گفت و به کتاب «اخلاق رسانه‌ای» اشاره کرد. ترجمه ۸ جلدی قانون ابن سینا را نشان داد و گفت که جزو پرفروش‌های انتشاراتش است. رهبر انقلاب برای چندمین بار در طی این سال‌ها از مرحوم شرفکندی مترجم کتاب با تعظیم و بزرگداشت یاد کردند و تلاشش در ارایه‌ی ترجمه‌ای درخور قانون را ستودند.

کتاب «دختران آفتاب» که قبلا رهبر انقلاب خواندن آن را توصیه کرده بودند، کار دیگر این انتشارات بود که حالا به چاپ بیست‌و‌نهم رسیده است. شمشیری گزارش مختصری هم از برنامه‌های جدید سروش داد و از حمایت‌های آقای میثم نیلی و سازمان صداوسیما برای تحول در این انتشارات خبر داد و گفت که در پی احیای مجلات باسابقه‌ی سروش است.

* * *

علمی و فرهنگی چه ربطی به وزارت کار دارد!

ایستگاه بعدی بازدید رهبر انقلاب، «انجمن کتاب‌فروشان خوشه» بود. اسماعیلی مدیرعامل این تشکیلات غیردولتی که مربوط به کتاب‌فروشان جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی است بعد از سلام و عرض ارادت، توضیحی کوتاه درباره‌ی خوشه و ۱۰۰ کتاب‌فروشی فعال در این انجمن فعال ارائه داد. او از آموزش‌ها و آیین‌نامه‌های کتاب‌فروشی مناسب که در قالب جزواتی آماده کرده بودند سخن گفت و در آخر از حمایت‌های میثم نیلی مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی از خوشه سخن گفت. بعد از سروش این دومین بار بود که اسم نیلی برده می‌شد. اینجا آقا فرمودند خدا به ایشان خیر بدهد!

یازدهمین انتشارات این بازدید، غرفه‌ی بزرگ نشر «علمی و فرهنگی» بود. از وزیر پرسیدند این انتشارات برای کیست؟ صالحی جواب داد زیرمجموعه‌ی وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی است. همان ابتدای ورود مثل مشتری‌های جدی از فروشنده‌ها پرسیدند چی چاپ کردید؟ یکی از خانم‌های فروشنده، کتاب حافظ‌نامه‌ی بهاءالدین خرمشاهی را ارائه کرد.

تورقی کردند و پرسیدند فروشش خوبه؟ فروشنده گفت «بله، چون در جاهایی به عنوان کتاب درسی به این کتاب ارجاع داده می‌شود فروش خوبی دارد» رهبر انقلاب از متصدی غرفه پرسیدند «مدیر این انتشارات کیست؟» پاسخ دادند «دکتر کوثری ولی الان تشریف ندارند» در ادامه از کتاب‌های «تاریخ فلسفه غرب» فردریک کاپلستون، «بتهوون؛ انسان پیروز» نوشته امیل لودویک، «اسلام علم مسلمان» مظفر اقبال و کتابی از حمیدرضا آتش‌بر‌آب که ترجمه جدید جنایت و مکافات است، تورقی کردند. بعد از غرفه‌دار دیگری پرسیدند اوضاع فروش‌تان چطور است؟ پاسخ داد الحمدلله خوب است! آخر سر پرسیدند این همان انتشارات فرانکلین قبل از انقلاب است؟ وزیر گفت: بله! رهبر انقلاب پرسیدند معلوم نشد ارتباط چنین نشری با وزارت کار چیه؟ وزیر خندید و گفت هیچی فقط زیرمجموعه است.

* * *

دنیای سوفی را بچه‌های ما باید بخوانند

دوازدهمین غرفه انتشارات هرمس بود. در این غرفه هم سراغ کتاب‌های تازه رفتند. از قیمت کتاب‌ها پرسیدند. کتابی از دکتر کاکایی، نسخه‌ای از شاهنامه و کتاب اخلاق خسروانی اثر مهدی‌پور را ارائه دادند. کتابها قیمت بالایی داشت ظاهراً چون آقا فرمودند این کتاب‌ها نشان از وجود رونق در بازار کتاب است. یکی از غرفه‌داران کتابی به نام «عشق؛ چندرویکرد به یک مفهوم» را به رهبری معرفی کرد و رهبری گفتند «پس بالاخره عشق را معنا کردند».

وزیر اینجا آمار مختصری از رشد کمی و کیفی کتاب‌های جدیدالانتشار داد. بعد غرفه‌داران کتابی از آگاتا کریستی و کتاب دنیای سوفی را به رهبر انقلاب نشان دادند و خانم غرفه‌دار، اشاره‌ای به آشنایی رهبر انقلاب با کتاب «دنیای سوفی» کرد. آقا فرمودند «بله؛ این کتاب را بچه‌های ما خوب است بخوانند.» قبل از خارج شدن از غرفه، یکی از غرفه‌دارها کتاب‌های دیوان ملک‌الشعرای بهار، حضور «خلوت انس» اثر کریمی زنجانی و «نخستین رویارویی‌های اسلام و سکولاریسم» را به رهبر انقلاب هدیه داد. که آقا با لبخند پذیرفتند و به شوخی گفتند «کتاب‌های باب میل ما را می‌آورند».

* * *

دیلماج حمیدرضا شاه‌آبادی در افق

غرفه‌ی نشر افق محل بعدی بازدید بود. افق انتشارات بزرگی است. آقا در این غرفه از کتاب «دیلماج» حمیدرضا شاه‌آبادی تمجید کردند. غرفه‌دار می‌گوید: پرفروش‌ترین آثار ما متعلق به رضا امیرخانی است و کتاب‌هایش را یک به یک نشان رهبر می‌دهد.

غرفه‌دارِ نشر افق کتاب «داستان دو شهر» را نشان داد و گفت که این پرتیراژ‌ترین کتاب جهان است، آقا تعجب کردند و گفتند «بله این کتاب درباره یک انگلیسی است که می‌رود به فرانسه و آنجا ماجراهایی دارد» غرفه‌دار به تفصیل از کتاب‌ها و خلاصه آثار کلاسیک برای نوجوانان سخن گفت. این کارِ تلخیص کتاب‌های کلاسیک هم از زمره پیشنهادها و توصیه‌های رهبر انقلاب به ناشران در سال‌های قبل بود. آقا اینجا پرسیدند «نسخه‌های خلاصه را از نسخه‌ی زبان اصلی ترجمه کردید یا تلخیص را به‌طور مستقل خودتان انجام دادید؟» سوالی که برای اهل ادبیات معنای خاص خودش را دارد. گفته شد که خودمان تلخیص کرده‌ایم. سوال بعدی آقا از غرفه‌ی افق این بود که شما کتاب را برای ترجمه انتخاب می‌کنید یا از مترجم نسخه‌ی ترجمه شده را می‌گیرید؟ یکی از مدیران افق توضیح داد هر دو شکل وجود دارد. ایشان کتابی از «همینگوی» را دیدند و به وزیر گفتند «آبروی این آقا را بعد از مرگش بردند.» وزیر رمان پدرخوانده را به آقا معرفی کرد و اشاره میکند به سه‌گانه سینمایی پدرخوانده که آقا میگویند که با آن آشنا هستند.

«فرهنگ معاصر» چهاردهمین ناشری بود که رهبر انقلاب، وزیر فرهنگ و هیأت همراه به آن سر زدند. وزیر گفت مدیر این انتشارات آقای داوود موسایی است. خود مدیر حضور نداشت. آقا از فروش «کلیدر» محمود دولت‌آبادی پرسیدند و غرفه‌دار ابراز رضایت کرد. وزیر توضیح داد که فرهنگ معاصر ناشر تخصصی فرهنگنامه است و به‌تنهایی به اندازه یک فرهنگستان خصوصی کار می‌کند. آقا کتاب «فرهنگ آوایی فارسی» را تورقی کردند و گفتند «اینجا در متن بِلانسبت را حرکت‌گذاری کرده است ولی اشتباه است. بَلانسبت درست نیست، بِلانسبت باید ثبت می‌شد!» بعد با خنده‌ای به غرفه‌دار گفتند: اشتباه کتابتان را هم گرفتیم. شانس‌تان خوب نبود!

* * *

پائولو کوئیلیو نسبتی با معنویت ندارد

«بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه» ناشر بعدی بود. جوان‌های غرفه‌دار به رهبر انقلاب سلام کردند. ایشان اولین کتابی که دیدند کتابی از پائولو کوئیلو بود؛ پرسیدند «این کتاب درباره‌ی چیست؟» فروشنده گفت «درباره‌ی یک سفر معنوی است» رهبر انقلاب گفتند «اما این نویسنده اصلا اهل معنویت نیست!» کتاب بعدی بازجویی از صدام بود. کتابی که گویا آقا قبلا مطالعه کرده بودند. گفتند در این اثر مجموعا از صدام تعریف می شود و چهره‌ی مثبتی نشان داده می‌شود.

کتاب دیگری که از انتشارات کتاب پارسه دیدند «قهرمانان تاریخ» ویل دورانت بود. غرفه‌دار گفت می‌خواهم این کتاب را به شما هدیه بدهم. رهبری پذیرفتند ولی گفتند اگر پولش را بگیرید ما خوشحال‌تر می‌شویم. بعد کتابِ «تاریخ اندیشه‌های دینی» را قیمت کردند. ۷۲ هزار تومان بود. آقا پرسیدند می‌خرند؟ فروشنده گفت «بله. فروش خوبی داشته است.»

* * *

یک بحث رجالی تخصصی و عاقبت دختر داعشی

قبل از رسیدن به غرفه‌ی بعدی که غرفه‌ی انتشارات جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه قم بود سراغ حجت الاسلام مهدوی‌راد را گرفتند. آقای مهدوی‌راد از شاگردان قدیمی رهبر انقلاب در مشهد است که در غرفه حضور داشت. او کتابی رجالی را به رهبر انقلاب معرفی کرد و گفت این دستاورد علمی درجه یکی است. رهبری پرسیدند چه دستاوردی دارد؟ و همین سوال کافی بود که با آقای مهدوی‌راد وارد یک بحث طلبگی شوند. بحثی صریح و یک‌راست که زود به انجام خودش رسید.

غرفه‌ی بعدی دفتر نشر معارف بود. آقا به دقت در غرفه قدم زدند. غرفه‌داران چفیه را خواستند. جلوتر کتابی از وحید یامین‌پور با عنوان «ماجرای فکر آوینی» به رهبر انقلاب نشان دادند، کتاب‌های مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی را معرفی کردند و یک کتاب هم در موضوع داستان یک دختر داعشی ارائه کردند. آقا درباره شخصیت داستان پرسیدند «سرنوشتی هم دارد؟ هدایت می‌شود؟» غرفه‌دار گفت نه نابود می‌شود.

* * *

ما اهل کتاب هستیم

شرکت نشر البرز میزبان بعدی رهبر انقلاب بود. جوانی جلو آمد. سلام کرد و گفت من پسر آقای علمی هستم. آقا، علمی‌ها را خوب می‌شناسند. پرسید پسر کدام علمی؟ جوان حسب و نسبی از خودش گفت. بعد کتابی از اسماعیل فصیح به رهبری داد. آقا پرسیدند این آقای فصیح فوت شده؟ مدیر انتشارات گفت بله. آقا گفتند یک کاری از ایشان سال‌ها پیش خوانده‌ام.
مدیر انتشارات رفت سراغ کتاب‌های شعر. گفت چون شما اهل شعر هستید این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنم. رهبر انقلاب لبخندی زدند و گفتند ما اهل کتاب هستیم.
به پشت سر نگاهی انداختم. یکی از فرزندان رهبر انقلاب در غرفه‌ی نشر معارف که قبل از شرکت نشر البرز بود دو سه جلد کتاب برداشت و دست به جیب شد که حساب کند. فروشنده قبول نمی‌کرد ولی فرزند آیت‌الله خامنه‌ای اصرار کرد و تا فروشنده پول را نگرفت از غرفه بیرون نیامد.

* * *

یادکردی از استاد شفیعی کدکنی

آقا از انتشارات روزنه سریع عبور کردند و نشر بعدی کتابسرای تندیس بود. غرفه‌دار این انتشارات، رمان «دل سگ» میخائیل بولگاکف را به رهبر انقلاب داد و گفت شما این کتاب را تعریف کرده بودید. رهبر انقلاب فرمودند «بله این کار فوق العاده‌ای است.» ماجرا این است که رهبر انقلاب چندسال پیش در دیدار جمعی از نویسندگان، قوت قلم این کتاب را تحسین کرده و بالافاصله گفته بودند: «این رمان، رمان کوچکی هم هست؛ اما بسیار هم هنرمندانه است. این رمان در ایران هم ترجمه شده و چاپ گردیده است؛ ولی شماها اسمش را هم نشنیده‌اید. رمان «دل سگ»، یک رمان ضد انقلابی است که در حدود سالهای ۱۹۲۵ یا ۱۹۲۶ – یعنی همان اوایل انقلاب روسیه – نوشته شده و نویسنده‌اش به انقلاب و به بعضی از کارها معترض است و آنها را مسخره کرده است؛ مثل همین کارهایی که در این‌جا هم نظیرش را دیده بودیم».

نشر تندیس کتابی درباره دوران کرامول و یکی از ملکه‌های انگلستان معرفی کرد که رهبر انقلاب در همین باره کتاب «خائن بی‌گناه» را هم به آنها معرفی کردند و معلوم شد تندیسی‌ها آن را چاپ کرده‌اند. مدیر انتشارات از کتاب‌های داستانی مرتبط با تاریخ انگلستانِ نشرش گفت. آقا گفتند «چه جالب. این حوزه‌ی داستانی را جدی گرفته‌اید!» و در ادامه رهبر انقلاب درباره‌ی تبارهای خاندان‌های سلطنتی انگلستان نکاتی را گفتند.

دفتر نشر فرهنگ اسلامی تقریبا بی‌گفت‌و‌شنود گذشت و به انتشارات آگه رسیدند. آقای مختارپور که دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور است در توضیح کتاب‌ها، جدیدترین کتاب دکتر شفیعی کدکنی که تصحیح تذکرةالاولیا عطار بود را به رهبر انقلاب معرفی کرد و در ادامه گفت «دکتر شفیعی کدکنی با این کتاب دوره‌ی کتاب‌های عطار را طی سالیان تصحیح و تنقیح کرده و به اتمام رسانده است.» حرف بیش از ۳۰-۴۰ سال کار مداوم استاد خوشنام دانشگاه تهران در حوزه ادبیات کهن بود.

* * *

اوضاع فروش چطور است؟

انتشارات سایان ناشر بعدی بود که با اطلس‌های بزرگش از موضوعات و شخصیت‌ها شناخته می شود. غرفه‌دار کتاب «زندگی‌ و‌ زمانه شهید آیت‌الله بهشتی» را نشان داد و کتاب زندگی ‌و ‌زمانه‌ی خود ایشان را، که نکته‌ای درباره‌اش گفته نشد. از نویسنده‌ی یکی از اطلس‌های بزرگ خارجی که توسط سایان چاپ شده بود سراغی گرفتند و از توضیحات غرفه‌داران تشکر کردند.

انتشارات آسیم که رسیدند از معنای آسیم پرسیدند که کسی از غرفه‌داران نمیدانست. رهبر با خنده گفتند یک کتاب لغت برسانید. ایشان کتابی را تورقی کردند و سراغ اوضاع فروش را از این ناشر هم گرفتند که شنیدند فروش ضعیف شده است؛ تا اینجا از ۷-۸ ناشر پرسیدند اوضاع فروش و کاسبی‌تان چطور است؟ معلوم بود که یافتن یک ارزیابی میدانی از وضعیت بازار نشر برای رهبر انقلاب مسأله‌ای جدی است.

شاید در وضع موجود از هر ناشری بپرسیم بازار فروشت چطور است از افت فروش و افزایش هزینه‌ها اظهار ناخرسندی بکند ولی تا اینجا خیلی روشن بود که ناشرانی که کتاب‌هایشان را با دقت و وسواس برای چاپ انتخاب کرده‌اند عمدتا از بازار راضی هستند.

در غرفه‌ی نشر اطلاعات رهبر انقلاب شرحِ کریم زمانی بر مثنوی معنوی را ورق زدند و یادی از مؤسس این انتشارات حسن آقاتهرانی کردند و گفتند که «اینکاره بود و کاربلد کار کتاب».

انتشارات آموت و علیخانی موسس و مدیر این انتشارات میزبان بعدی رهبر انقلاب بودند. ایشان پرسیدند آموت به چه معناست؟ علیخانی گفت «هم به معنی لانه‌ی عقاب است هم به معنی آموخته. در لهجه‌ی محلی الموت که زادگاه ماست به شخص آموزش دیده می‌گویند آموت.» رهبر انقلاب از الموت و سابقه‌اش ذکر خیری کردند و گفتند من ۶۰ سال‌ پیش کتابی خواندم به نام «آشیانه عقاب» که درباره الموت بود.

* * *

سراغی از شهید آوینی و خانواده‌اش در روایت فتح

در ادامه رهبر انقلاب از انتشارات دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی بازدید کردند و به غرفه‌ی انتشارات روایت فتح رسیدند. دریالعل مدیر انتشارات سلام و خوشامد گرمی به رهبر انقلاب گفت و دست ایشان را بوسید و گفت «۲۰ سال است بچه‌های انتشارات روایت فتح منتظر شما هستند آقا» اینجا که رسید آقا پرسیدند «از خانواده‌ی شهید آوینی کسی اینجا هست ببینیم‌شان؟» سال‌ها بعد از شهادت شهید سیدمرتضی آوینی پیدا بود که هنوز یاد و نامش همراه رهبر انقلاب بود. مدیر انتشارات روایت فتح گفت خانم امینی همسر شهید آوینی چند سالی است که انتشارات واحه را به صورت شخصی تأسیس کرده‌اند.

پسر شهید صیادشیرازی مهمان غرفه‌ی روایت فتح بود. آمد و دست رهبر انقلاب را بوسید. دریالعل مجموعه کتاب‌های یادگاران و نیمه پنهان که از زمره کتاب‌های قدیمی و پرفروش این انتشارات بود را معرفی کرد و در میان کتاب‌های تازه از کتاب «کعبه بوی بهشت می‌دهد» که زندگینامه‌ی داستانی خانم نازقلیچی بود سخن گفت. رهبر انقلاب شناختند. این شهیده‌ی فاجعه‌ی منا همان خانم اهل بندر ترکمن بود که گفته بود به نیابت از رهبر انقلاب تمتع را به جا می‌آورد. کتابی از زندگی شهیدی زرتشتی و کتابی درباره‌ی شهید صیاد شیرازی از جمله کتاب‌های دیگر معرفی شده این انتشارات بود.

* * *

امیری اسفندقه و یوسفعلی میرشکاک

انتشارات «سفیر اردهال» ناشر تخصصی طب سنتی و علاقه‌مند به سیره و رجال ناشر بعدی بود. آقا از کتاب‌های جعفر مرتضی عاملی درباره سیره‌ی رسول خدا پرسیدند و از این کتاب یاد کردند. همچنین کتاب حاج میرزا فتاح تبریزی را به اصرار ناشر هدیه گرفتند. در ادامه، غرفه‌ی انتشارات جامعةالمصطفی‌العالمیه که حوزه علمیه‌ی خارجی‌ها محسوب می‌شود را بازدید کردند و بعد از انتشارات «علم» به غرفه‌ی «شهرستان ادب» رفتند.

خانمی از اهالی شهرستان ادب گزارشی از فعالیت‌های این انتشارات دادند و بعد کتاب قصاید مرتضی امیری اسفندقه و تازه‌ترین عنوان از کتاب‌های استاد یوسفعلی میرشکاک را به رهبر انقلاب دادند. آقا کتاب میرشکاک را برای لحظاتی مطالعه کردند. غرفه‌دار کتاب «قاف» به قلم یاسین حجازی را به رهبر انقلاب هدیه می‌دهد.

* * *

کتاب‌های مضر بی تابلو؛ شما سرباز اسلام و انقلاب بمانید

پس از این بازدید و چند قدم آن‌سو‌تر رهبر انقلاب و مدیران فرهنگی حوزه‌ی نشر در سالن کوچکی مستقر شدند. چای در استکان‌های کوچک؛ خداقوتی گفتند و حرف‌هایی زدند. مضمون سخنانی که در این جلسه می‌شد یادداشت کرد بدین شرح بود:

«از صورت وضعیت اینطور پیداست که مردم کتاب می‌خرند و برای خواندن هم می‌خرند. قدیمها عده‌ای کتاب را برای زیبایی کتابخانه می‌خریدند. حتی رنگ جلدش را مشخص می‌کردند که باید اینگونه باشد. حالا هم هستند اینطور آدم‌هایی.

دنیای کتاب دنیای پیچیده‌ای است. نکته‌ای که آقای صالحی در وزارت فرهنگ و ارشاد باید به آن توجه کنند این است. بعضی کتاب‌ها مضرند و پیداست که مضرند. برخی کتاب‌ها، مضر بی‌تابلو هستند. یعنی معلوم نیست از ظاهرش که اینها چقدر مخربند. برخی کتاب‌هایی که امروز دیدم از این دست بود. به آقای صالحی هم گفتم. اینها را باید مراقبت کرد.»

ایشان در ادامه استفاده‌ی ابزاری از تصویر زنان روی جلد بعضی کتابها را جزو مواردی یاد کردند که وزارت ارشاد باید درباره آن مراقبت کند و گفتند: «تحت تاثیر برخی جوها نباید قرار گرفت. شما مأمور اسلام و جمهوری اسلامی هستید. رودربایستی نکنید. اگر کتابی به خواننده و مخاطبش زیان می‌رساند باید جلویش را گرفت. در همین کشورهای غربی که با وقاحت دم از آزادی بیان می‌زنند محدودیت‌هایی در چاپ و انتشارات هست که اگر بیشتر از ما نباشد کمتر نیست. عمده این است که بلدند چه کار بکنند. شما هم همین طور عمل کنید.»

بعد از بیانات کوتاه رهبر انقلاب، سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از حضور رهبر انقلاب در نمایشگاه قدردانی کرد و گزارشی کوتاه داد و گفت به دلیل نزدیکی ماه رمضان، رخداد سیل و گرانی کاغذ و تولید کتاب، گمان می‌کردیم که نمایشگاه خلوت و کم رونقی باشد ولی به لطف خدا اینطور نشد و ما در آمار پنج روز اول نمایشگاه شاهد ۱۵ درصد رشد بودیم.

آقا خسته نباشیدی گفتند و جمله‌ی آخرشان این بود که: «از این فرصت‌ها و ظرفیت‌ها به نفع انقلاب و اسلام استفاده کنید!»

* * *

باید مساله کاغذ را حل کنید، اینطوری نمی‌شود!

پس از این نشست کوتاه که حکم استراحت برای همه‌ی تیم پرتکاپوی این بازدید را داشت، رهبر انقلاب به غرفه‌ی «ملک اعظم» رفتند. کتابها را تورقی کردند بعد به غرفه‌ی مجمع ناشران رفتند. میثم نیلی که چند باری ذکر خیرش از دیگران در این بازدید رفته بود کنار آقا نشست. اول از حضورشان تشکر کرد. بعد خبرهای خوبی از افزایش قابل توجه تیراژ کتابها داد.

مسئله‌ی کاغذ را بزرگترین مشکل ناشران دانست و گفت متأسفانه در کاغذ خودکفا نیستیم. بعد گفت راه‌های خودکفایی جلوی روی‌مان باز است. بحث به اینجا که رسید آقا گفتند «وزیر صنعت شخص اجرایی و پیگیری است.» بعد رو به وزیر فرهنگ کردند و گفتند «جلسه بگذارید و این مسأله را حل کنید. باید مسأله‌ی کاغذ را حل کنید، اینطوری نمیشود.»

مدیرعامل مجمع ناشران از جایزه ادبی فلسطین و مشارکت با ناشران و انجمن‌های ادبی کشورهای عربی در این موضوع سخن گفت و بعد هم از کارهای ایجابی که برای مقابله با جریان تطهیر پهلوی در حوزه کتاب انجام داده بودند در قالب جایزه شهید اندرزگو گفت. رهبر انقلاب در همین رابطه فرمودند «پهلوی‌ها مظهر وابستگی بودند. رضاخان را انگلیسی‌ها آوردند و محمدرضا را آمریکایی‌ها. پهلوی‌ها از رژیم قاجار تا جایی که توانستند چهره‌سازی زشت کردند. هرچند دروغ هم نیست. قاجار هیچ عقبه و محبوبیتی ندارد.» رهبر انقلاب ادامه دادند: «ما اگر می‌خواستیم مفاسد پهلوی را بیان کنیم باید ۱۰ برابر این که تولید شده تولید می‌کردیم. ناشران ما باید نویسنده‌ها را پیدا کنند و در این‌باره تولید بکنند.»

* * *

خدا زیادش می‌کند

رهبر انقلاب از مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی پرسیدند نسبت شما با انجمن خوشه چیست؟ میثم نیلی گفت نسبت ما هم‌جبهه‌ای است. دوستان در انجمن کتاب‌فروشان خوشه مستقل از مجمع فعالیت می‌کنند. البته با هم تعاملاتی داریم ولی حیف که کمیم! آقا با لبخند گفتند خدا زیادش می‌کند.

مرتضی آخوندی مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه که از پیشکسوتان نشر است و نشرش قدمتی ۸۰ ساله دارد بعد از این سخنان با رهبری گفتگو کرد. آقا از مغازه قدیمی‌شان در ناصرخسرو پرسیدند و از کتابها و موسوعه‌هایی مثل بحارالانوار پرسیدند. آقای آخوندی توضیحاتی دادند و گفتند همچنان فعالیم و از آقا دعایی برای توفیق شنیدند.

غرفه‌ی آخری هم انتشارات انقلاب اسلامی بود. آقای مختارپور معاون نشر مؤسسه انقلاب اسلامی گزارشی از کتاب‌های تازه منتشر شده‌ی این انتشارات دادند. از جمله کتاب «خون دلی که لعل شد»؛ همان زندگینامه‌ی خودگفته‌ی رهبر انقلاب که به‌همت استاد آذرشب ابتدا به عربی و بعد به فارسی منتشر شده است. مسئول غرفه از ترجمه‌ی این کتاب به زبان انگلیسی و اسپانیولی خبر می‌دهد که رهبر تذکر می‌دهند «کدام مترجم؟ این مهم است که مترجم خودش اهل آن زبان باشد». مختارپور و مدیر داخلی انتشارات انقلاب اسلامی از کتاب‌های در دست چاپ از جمله درس خارج غنا و دروس نهج البلاغه گزارشی دادند و آقا از زحمات‌شان تشکر کردند.

* * *

امضا بر کتاب عماد مغنیه

چندقدم مانده بود رهبر انقلاب از نمایشگاه خارج شوند که از داخل یکی از غرفه‌ها، چند غرفه‌دار ایشان را صدا کردند و خواستند به غرفه‌شان بیایند. آقا هم به سمتشان رفتند. یکی از خانمهای داخل غرفه از آقا خواست که در نماز شب به اسم دعایشان کنند و گفت که نامش سیده فاطمه است. خانم دیگری که در غرفه بود، کتاب زندگینامه‌ی شهید حاج عماد مغنیه را به آقا داد و گفت که می‌خواهیم برای سیدحسن نصرالله هم بفرستیم و خواست که آقا آن را امضا کنند تا آقای نصرالله بر آن متنی بنویسند. آقا هم کتاب را امضا کردند.

در این دیدار که دو و نیم ساعت طول کشید ۳۳ غرفه مورد بازدید قرار گرفت. این بیست‌و‌دومین بازدید رهبر معظم انقلاب از نمایشگاه سالانه‌ی کتاب تهران بود.

بازدید استاد ابراهیمی دینانی از غرفه انتشارات آیت اشراق

استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی از غرفه انتشارات آیت اشراق در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بازدید کردند و از نزدیک در جریان کتاب‌های چاپ شده انتشارات آیت اشراق قرار گرفتند.

استاد دینانی در این دیدار بیان کردند: بعضی از آثار این ناشر را بنده تهیه کرده‌ام و با نوع کتاب‌های آن آشنا هستم.

فیلسوف و حکیم فرهیخته، استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی که یکی از شاگردان خبره و زبده جناب علامه طباطبایی می‌باشند، هم‌اکنون در یکی از دانشگاه‌های کشور، تبیین کننده آراء و نظرات مرحوم علامه طباطبایی می‌باشند. ایشان بی‌شک در زمره بهترین اساتید این عصر هستند. آثار وی به دفعات به چاپ رسیده و مورد استقبال اندیشمندان و دوستداران فلسفه و عرفان اسلامی قرار دارد.

استاد دینانی مقدمه‌ای نیز برکتاب لطائف العرفان از تألیفات عارف واصل حاج محمد علی حکیم نگاشته‌اند که توسط انتشارات آیت اشراق به چاپ دوم رسیده است.

وی از تلاش‌های انتشارات آیت اشراق در راستای تصحیح و تحقیق و ترجمه تراث عقلانی و شهودی اظهار رضایت کرده و در پایان دیدار خود از غرفه انتشارات آیت اشراق، بیش از ده جلد از کتاب‌های این ناشر را تهیه نمودند.

مدیر انتشارات و همکاران ایشان برای استاد ابراهیمی دینانی آرزوی عزت و سرفرازی و سلامت کرده و از خداوند متعال توفیقات روز افزون و مداوم برای ایشان خواستار است.

بازدید رهبر معظم انقلاب از سی‌و‌‌یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

رهبر معظّم انقلاب صبح جمعه (۱۳۹۷/۰۲/۲۱) به مدت یک‌ساعت و نیم از سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران بازدید کردند.

در این بازدید، حضرت آیت الله خامنه‌ای از ۵۰ غرفه دیدن کردند و ضمن گفت‌وگو با ناشران و شنیدن نکات و دغدغه‌های آنان در جریان تازه‌های نشر قرار گرفتند.

رهبر انقلاب اسلامی پس از بازدید، در سخنان کوتاهی، کتاب و کتابخوانی را یکی از ضرورتهای زندگی آحاد مردم بویژه جوانان دانستند و افزودند: نقش کتاب یک نقش بی‌بدیل است، البته بهترین کتابها، کتابی است که انسان را به سمت خداوند و ارزشهای والا و انقلابی هدایت کند، و امیدواریم کتاب جایگاه حقیقی خود را در جامعه بیابد.

روایتی از بازدید رهبر معظّم انقلاب از سی‌و‌یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران (مهدی قزلی)

درست سه سال قبل در این ایام، آخرین بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب تهران بود. آن‌موقع دکتر صالحی، وزیر فرهنگ و ارشادِ امروز، رئیس نمایشگاه کتاب بود. به راه که افتادم تا خودم را برسانم به نمایشگاه، خوشحال بودم؛ در سال‌های قبل، برکتِ آمدن آقا به نمایشگاه را دیده بودم. یک بخشِ اهمیت و جدیت نمایشگاه کتاب به‌عنوان بزرگ‌ترین رویداد فرهنگی کشور به حضور بزرگان کشور است و چه کسی بهتر از رهبر.

رسیدم مصلا؛ با آن ساختمان‌های طوسی سیمانی که داغ ناکارآمدی را در دلمان تازه می‌کند! وقتی نزدیک شبستان شدم چند تا از بچه‌های خبرنگار را دیدم که داشتند با هر که می‌توانستند مذاکره می‌کردند که جوری وارد شوند. مسئول «نشر شهید کاظمی» که دید دارم داخل می‌روم گفت: به آقا بگویید ما بچه حزب‌اللهی‌ها داریم کار می‌کنیم، کار جهادی.

راهروهای ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ انتخاب شده بود برای بازدید. آخرین جمعه‌ی نمایشگاه بود و همه می‌دانستند حسابی شلوغ خواهد شد. به همین خاطر، آقا می‌خواست زودتر بیاید که فرصت بازدید و خرید مردم برقرار بماند.

ساعت ۸ وزیر فرهنگ آمد، خندان و سرحال. نماینده‌های غرفه‌ها هنوز نیامده بودند؛ نمایشگاه هر روز ساعت ۱۰ باز می‌شد. تصمیم حضور رهبر هم آخر شبِ قبل اطلاع‌رسانی شده بود. یکی از مسئولین اجراییِ بیت داشت پیشنهادات اجرایی‌اش در نحوه‌ی برگزاری نمایشگاه کتاب را به آقای صالحی می‌داد. آخر سر هم به شوخی گفت: قدر مشاوره‌ی من فراموش نشود! دکتر صالحی گفت: با بقیه یک‌جا تقدیم می‌کنم! آن بنده‌خدا هم با رندی گفت: پس این مشورت‌ها را هم عمل نمی‌کنید! و خندیدند. همه‌ی آن‌هایی که آنجا بودند گشتی در این سه راهرو زدند تا تصور کنند چه اتفاقاتی خواهد افتاد و احتمالاً آقا کجاها بیشتر توجه می‌کند.

* * *

حدود ساعت ۹ بود که آقا آمد. اول کار، آقای وزیر همکارانش را معرفی کرد: آقای دکتر جوادی معاون فرهنگی که به‌قول ما مشهدی‌ها جایِ من آمدند؛ بعد هم بقیه را معرفی کرد. مثل بازدید قبلی به‌خاطر اینکه مشغول نوشتن گزارش بودم، نشد که به‌عنوان همکار معاونت فرهنگی ارشاد با آقا سلام و علیک کنم. همان اول کار، حاج آقای مهدوی‌راد (دبیر جایزه‌ی کتاب سال) که در دوران نوجوانی در مشهد پای درس و منبر آقا می‌رفته، از انتشار “تفسیر سوره‌ی برائت” آقا یادی کرد و ابراز خوشحالی که تفسیری که آقا در ۳۲سالگی در مشهد درس گفته، امروز مدون شده. بعد از این سلام و علیک، آقا رفت سمت غرفه‌ها …

اولین غرفه، «نشر سخن» بود. در اینجا وزیر به کتابی اشاره کرد و گفت: آقای علمی، مجموعه یادداشت‌ها و مقالات و کلاس‌های شفیعی کدکنی درباره‌ی حافظ را منتشر کرده. “این کیمیای هستی” حافظیات سه جلدی، کتاب خوبی شده. آقا کتاب را با دقت نگاه کردند و گفتند: آقای علمی… آقای شفیعی… آقا چند دقیقه کتاب را ورق زدند. در همین غرفه، آقای مهدوی‌راد لغت‌نامه‌ی “منتهی الارب فی لغات العرب” را به آقا نشان داد و کمی با هم حرف زدند. گزیده شاهنامه‌ای با عنوان “دفتر خسروان” را هم آقا دید و گفت: چند وقت پیش هم گزیده شاهنامه‌ای به دستم رسید که خوب بود.

وزیر ایستاده بود و دکتر جوادی رئیس نمایشگاه به تواضع عقب‌تر. دکتر صالحی از مشکل پی‌دی‌اف شدن کتاب‌ها و چاپ‌های غیرقانونی و متضرر شدن ناشرینی مثل «سخن» گفت و رهبر انقلاب هم جواب داد: خب، جلویش را بگیرید. وزیر گفت: ما تلاش می‌کنیم، قوانین داخلی هم داریم ولی در این موضوع به همراهی قوه‌ی قضائیه احتیاج داریم.

آقا کتاب “آن‌گاه پس از تندر” اخوان ثالث را که دیدند انگار آشنایی را در بین غریبه‌ها دیده باشند، نام کتاب را به زبان آوردند و دقایقی چشم بر جلد کتاب دوختند.

در غرفه‌ی «نسل نو اندیش»، غرفه‌دار کتابی را به آقا نشان داد و توضیحی داد. آقا گفت: این کاغذها را می‌شناسم؛ قدیم، گاهی کتاب‌های خاص را با همین کاغذهای معطر چاپ می‌کردند… رمان تازه چی دارید؟

موقع بیرون رفتن از غرفه، یکی از غرفه‌دارها از آقا چفیه‌اش را خواست. آقا نشنیدند. وزیر فرهنگ به آقا گفت: ببخشید چفیه‌تان را خواستند. آقا با غرفه‌دار مثل خانواده‌ی خودش رفتار کرد.

در غرفه‌ی «نشر نگاه» آقا مثل همه‌جا با غرفه‌دار سلام و علیک کرد. حرف‌هایی بینشان رد و بدل شد. آقا پرسید: از کتاب‌های بزرگ علوی چی دارید؟ غرفه‌دار خواست کتابی را به آقا بدهد؛ آقا لبخند زد و گفت: من این کتاب را ۵۰ سال پیش خواندم. “چشم‌هایش” بزرگ علوی را می‌گفت.

در یکی از غرفه‌ها قبل از رسیدن آقا، یکی از مدیران دولتی رفت داخل و کنار غرفه‌دار ایستاد. وقتی آقا رسید، «ایشان» شروع کرد به گزارش دادن درباره‌ی انتشارات؛ حرفش که تمام شد، آقا از غرفه‌دار اصلی پرسید: فقط کتاب ترجمه دارید؟ غرفه‌دار گفت: ۴۰ درصد کتاب‌هایمان تألیف است.

ایشان گفت: باید به عرض برسانم این انتشارات چند دوره به‌عنوان ناشر نمونه …

آقا رو به غرفه‌دار اصلی پرسید: کتاب جدید چی دارید؟ و غرفه‌دار جواب داد.

ایشان خواست چیزی بگوید که آقا کاغذهای کتابی را نشان داد و به غرفه‌دار گفت: این کاغذ را چرا استفاده می‌کنید؟ هم کتاب را گران می‌کند و هم سنگین. خواندن کتاب را سخت می‌کند. بعد به وزیر رو کرد و گفت: مسئله‌ی کاغذ را حل کنید.

اصلاً از روی کت‌وشلوارش معلوم بود غرفه‌دار نیست. آقا هم تا آخر فقط خود غرفه‌دار را مخاطب قرار داد.

همه‌ی ما مدیران در مواجهه با آقا باید حواسمان خیلی خیلی جمع باشد!

* * *

آقا وارد غرفه‌ی «نشر نی» شد. قبلش سرشان را بلند کردند و اسم ناشر را بالای غرفه دیدند. آرام گفتند: بشنو از نی …

غرفه‌دارها سلام کردند. آقا جواب داد و پرسید: چی دارید؟ درست مثل مشتری‌های دست به نقد. منتظر جواب غرفه‌دار نماندند و خودشان بین کتاب‌ها مشغول شدند به یافتن جواب. وزیر، کتاب ورق زدنِ آقا را تماشا می‌کرد. آقا سری تکان داد و گفت: از کتاب نباید عقب ماند، چیزهای تازه‌ای هست که ندیدم؟ وزیر گفت: شما که خیلی جلو هستید. حرف آقا جدای از اینکه جلو باشد یا عقب، حرف یک کتاب‌خوان حرفه‌ای است.

در همین غرفه بود که غرفه‌دار به آقا ترجمه‌ای از تورات داد. آقا گفت: ترجمه‌های قدیمی را که دیده‌ام. تازگی هم یک ترجمه‌ی جدید از تورات و انجیل خواندم.

در «نشر مرکز»، آقا کتابی را دید و گفت: این کتاب، اول، هفت هشت جلدی بود؛ آن را هم شما چاپ کردید؟ غرفه‌دار گفت بله. آقا گفت: کسی هم می‌خره؟ غرفه‌دار سری تکان داد. آقا با لبخند پرسید: این‌هایی که کتاب را می‌خرند وقتی می‌خوانند، می‌فهمند؟ غرفه‌دار خندید. آقا مزاح کردند: من که خودم نفهمیدم چه گفته. همه خندیدند.

در همین غرفه بود که آقا کتاب “فوتبال و فلسفه” را نشان دکتر صالحی داد و با لبخند گفت: از حکومت و اقتصاد رسیده‌اند به فوتبال.

نام “گوستاو فلوبر” بر روی یکی از رمان‌ها، نظر آقا را به خود جلب کرد. آقا درحالی‌که نام او را به زبان می‌آورد، کتاب را برداشت و شروع کرد به تورق آن و گفت: او را می‌شناسم.

وقتی کتابی درباره‌ی “مارسل پروست” را دیدند، از مسئول غرفه پرسیدند که آیا آن کتاب چند جلدی درباره‌ی پروست را هم شما چاپ کرده‌اید؟ غرفه‌دار جواب داد که بله.

غرفه‌ی بعدی برای شرکتی بود که کارشان تولید کتاب‌های صوتی است. خانم غرفه‌دار این شرکت توضیحی درباره‌ی کارهایشان به آقا داد. آقا که از این کار خوششان آمده بود، پرسیدند: صدای چه کسانی است؟ و غرفه‌دار جواب داد که با صدای افراد مختلف مثل آقای عمرانی.

در غرفه‌ی «انتشارات یکشنبه»، آقا اسم مترجمی را روی کتابی دیدند و بعد از غرفه‌دار پرسیدند: کی هست این آقای آراز بارسقیان؟ و غرفه‌دار جواب داد خودم هستم. آقا پرسید ارمنی هستید؟ و مترجم کتاب تأیید کرد. مترجم، کتابی را به دست آقا داد و گفت این کارِ جذابی است و بعد درباره‌ی کتاب به آقا توضیحاتی داد.

در غرفه‌ی انتشارات «هزاره ققنوس» آقا کتابی را تورق کردند و درباره‌ی طرح «نذر کتاب» این انتشارات که تابلوی آن جلب توجه می‌کرد، پرسیدند. مسئول انتشارات توضیح داد که مردم با خرید این کتاب‌ها که تخفیف ۵۰ درصد دارد این دِین بر گردنشان است که بعد از خواندن، آن را در اختیار دیگری قرار بدهند و نمی‌توانند کتاب را پیش خودشان نگه دارند. آقا ابراز رضایت کردند و گفتند: خوب است.

در غرفه‌ی یکی از ناشران و کتاب‌فروشان الکترونیک، آقا ایستاد. غرفه‌دار توضیحاتی داد. آقا پرسید: ناشرها ناراضی نیستند که شما کتابشان را این‌طوری بفروشید؟

غرفه‌دار گفت: حقوق ناشرها را می‌دهیم.

* * *

آقا رسید به غرفه‌ی «نیلوفر»؛ مثل همه‌جا خوش‌وبش کرد و از تازه‌ها سؤال کرد. کتابی نظرش را جلب کرد و پرسید: «این همان چهار جلدی قدیمی است؟» و جواب گرفت بله. پرسید: «مترجمش کی بود؟» گفتند: ابوالحسن نجفی. آقا گفت: «ها، ابوالحسن نجفی… بگذارید یک ماجرایی را تعریف کنم؛ سال‌ها قبل ابوالحسن نجفی با آقای مرحوم حبیبی و چند نفر دیگر از بزرگان ادبیات آمدند پیش ما. من پرسیدم شما مترجم” خانواده‌ی تیبو” هستید؟ آقای نجفی از اینکه من اسم این رمان را بلدم تعجب کرد. بعد که نشستیم، من از رمان تعریف کردم و نقدی هم به ترجمه‌ی ایشان گفتم. آقای نجفی با تعجب بیشتر پرسید: شما واقعاً هر چهار جلد را خوانده‌اید؟ من اصلاً فکرش را نمی‌کردم شما حتی اسمش را شنیده باشید.»

آقا با خنده ادامه داد: «گفتم حالا خوانده بودم دیگر… خدا آقای ابوالحسن نجفی را بیامرزد. کتاب خانواده‌ی تیبوی روژه مارتن دوگار، رمان خیلی خوبی بود که متأسفانه در حد قدرش معروف نشد.»

یکی از مدیران ارشاد به آقا گفت: امسال چهلمین سال پیروزی انقلاب است، اگر اجازه بدهید نمایشگاهی از کتاب‌های منتخبِ کتاب سال و جایزه‌ی جلال و جشنواره‌ی شعر فجر در حسینیه‌ی امام خمینی برگزار کنیم تا شما نمایشگاه را ببینید. آقا سر تکان داد و گفت: خوبه.

در غرفه‌ی «انتشارات نورالزهرا(س)» آقا کتابی را برداشتند و پرسیدند: این “ریحانه‌ی بهشتی” موضوعش چی هست؟ غرفه‌دار توضیح داد که کتابی است بر اساس روایات درباره‌ی بچه‌داری، از پیش از بارداری تا به دنیا آمدن بچه. آقا به‌شوخی گفتند: خب پس به درد ما نمی‌خورد! همه‌ی آن‌هایی که شنیدند، خندیدند …

در غرفه‌ی «انتشارات نظام الملک» خانمی کتاب “باران عشق” را به آقا نشان داد و گفت: این کتاب، مصاحبه با مرحوم چشم‌آذر است که تازگی از دنیا رفتند. آقا کتاب را نگاهی کردند و گفتند: خدا ایشان را هم رحمت کند. همکار آن دختر گفت: می‌توانم خواهشی کنم؟ آقا گفت بفرمایید. غرفه‌دار گفت: می‌شود چفیه‌تان را بگیرم؟ آقا چفیه را داد به غرفه‌دار و خداحافظی کرد. آقا که رفت، خانم غرفه‌دار به همکارش گفت: پس من چی؟

یک‌دفعه به خودشان آمدند و یادشان آمد که کتاب را به آقا نداده‌اند. داشتند با هم بحث می‌کردند که یکی از همراهان آقا گفت: بدید من بهشان می‌دم.

آخرین غرفه‌ای که من صدای آقا را شنیدم، داشتند می‌گفتند: «چه کار خوبی کردید.» آقا که رد شد، از مسئول غرفه‌ی «نشر نصر پروانه» پرسیدم: آقا کدام کار را گفت خوب است. غرفه‌دار کتابی را نشانم داد: “بر بال پرستوها” وصیت‌نامه‌ی شهدای حرم.

* * *

بازدید تمام شد و آقا داشتند می‌رفتند به جایی که برای استراحت تعیین شده بود؛ آقا به دکتر صالحی گفتند: علاقه و رغبت من ۱۰ برابر این بازدید بود؛ دوست داشتم همه‌ی نمایشگاه را ببینم ولی محدودیت‌ها زیاد است. یک‌بار در یکی از نمایشگاه‌ها از صبحِ زود آمدم و تا غروب گشتم …

آقا وارد محل استراحت شدند و ما دیگر به آنجا راه نیافتیم.

نمایشگاه کتاب، اختتامیه‌ی واقعی‌اش را بعد از رفتن آقا تجربه کرد؛ هرچند مردم، پُرشور و فراوان آمده بودند.

راهروها که باز شد، مردم آمدند سراغ غرفه‌دارها و پرس‌وجو از آمدن آقا.

حضور انتشارات آیت اشراق در سی‌ویکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

گام نهم در نمایشگاه سی‌و‌یکم

تقارن روز بازگشایی سی‌و‌یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران با عید بزرگ نیمه شعبان را به فال نیک گرفته و امیدواریم باطن این روز عزیز موجبات آشتی مردم را با کتاب روز افزون نماید.

شعار امسال نمایشگاه کتاب تهران عبارت است از: #نه_به_کتاب_نخواندن

مدیر انتشارات آیت اشراق از حضور فعّال این ناشر در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران خبر داد.

سید محسن سید تاج الدینی با اعلام این خبر گفت:

اکنون که نه سال از اخذ مجوز نشر انتشارات آیت اشراق می‌گذرد، مفتخریم برای نهمین سال متوالی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که بزرگترین و جامع‌ترین اتفاق فرهنگی کشور می‌باشد شرکت کنیم.

در این چند سال حضور در نمایشگاه، بزرگترین امتیاز ما این بود که حتی یک جلد کتاب متفرقه از ناشران دیگر در معرض دید بازدیدکنندگان نداشتیم. نمایشگاه را به معنی واقعی آن حفظ کردیم و از تبدیل آن به فروشگاهی بزرگ با بضاعت خودمان حذر کردیم.

هدف اول را حضور در این مجتمع بزرگ قرار دادیم و هدف دوم را عرضه و معرفی کتبی که خودمان چاپ و تحقیق و ترجمه کردیم قرار دادیم، شاید از نظر میزان فروش کتاب و در بخش مادی به موفقیّت‌های آنچنانی نرسیده باشیم؛ ولی از منظر حضور و معرفی کتب موفق بودیم.

امسال (۱۳۹۷) نیز در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حضور خواهیم داشت و با عناوین جدید میزبان شما گرامیان در مصلای تهران خواهیم بود.

مدیر انتشارات آیت اشراق اظهار داشت: کلّیه متقاضیان و علاقمندان آثار منتشر شده این ناشر می‌توانند کتاب های مورد نظر خود را از غرفه ناشر در سی‌و‌یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران و یا از طریق فروشگاه اینترنتی انتشارات آیت اشراق به نشانی https://ayateeshraq.com تهیه نمایند.

اخبار جدید نمایشگاه و پیرامون آن از طریق پایگاه اینترنتی انتشارات آیت اشراق اطلاع رسانی خواهد شد.

سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران از مورّخه ۱۲ تا ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۷در محلّ مصلای امام خمینی (ره) تهران میزبان علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی است.

از عموم فرهیختگان عزیز، بويژه علاقمندان به کتب تفسیری، اخلاقی، حکمی (فلسفی) و عرفانی دعوت به عمل می‌آيد از غرفه انتشارات آیت اشراق در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ديدن فرمايند.

نشر آیت اشراق، امسال نیز در مصلّای بزرگ تهران، منتظر دیدار مجدّد دوستان و علاقمندان در سالن شبستان، راهروی ۳ و غرفه ۳۹ می‌باشد.

 

منتظر قدوم سبزتان هستیم.